|
در جاده ی زندگی وقتی با گام هایی لرزان به پیش می روم و یا از رفتن باز می مانم ،
به درخت استواری تکیه می کنم تا سایه ی شاخه هایش مرا از آفتاب داغ و سوزانی که
بر من می بارد ، مصون نگه دارد .
وقتی کودکانه نگاهم را به بالا پرواز می دهم و در سایه ی امن درخت به فکر فرو می روم،
به یاد می آورم روزهایی را که درخت کهنسال ، نهال جوانی بود که در میان طوفان زندگی
با سختی ها مبارزه کرده است ...
مرور خاطرات کودکی ام و جوانی تو، حکایت آن نهال و درخت کهنسال را دارد.
مادر جان ...
تو نشانه ی درخت کهنسالی هستی که با همه ی وجود به آن نیاز دارم.نیاز دارم
تا در لحظه های سخت تنهایی به آن تکیه کنم. زمانی هم که از تو دورباشم ، به
یاد خواهم داشت که در گیر و دار زندگی ، نهال مقاومی باشم که سال های بعد ،
وقتی شاخ و برگ هایش گسترده شد ، نهالی را درپناه خود داشته باشد ...
حالا می دانم که مادر یعنی پناهگاهی امن برای تمام زندگی ...
... حمایت معنوی تو را می ستایم مادر ...
|